موضوعات سایت
Skip Navigation Links
عــقـــائــــــــد Expand عــقـــائــــــــد
اهل بيت
دفع شبهات Expand دفع شبهات
مقالات
مناسبت ماه
معارف نهج البلاغه
علماي شيعه
نصایح و اندرزها
هشدار Expand هشدار
تفسیر قران
اشعار مذهبي Expand اشعار مذهبي
اعتبار ادعيه Expand اعتبار ادعيه
اخبار مذهبي
احراز و ادعيه منتخب Expand احراز و ادعيه منتخب
سوگنامه
مصاحبه ها
امکانات سایت
اوقات شرعي
دریافت فایل
پرسش و پاسخ
معرفی کتاب
لينك هاي مفيد

اذكـار هفته
 حضرت زهرا (س)
امام حسين عليه السلام
اطلاع رساني شيعه
پخش زنده حرم امام رضا عليه السلام
پايگاه استاد جعفر فاضل

دانلود نرم افزار
ادعیه ویژه حضرت ولیعصر(عج)
ادعیه ویژه حضرت ولیعصر(عج)
آمار سايت
مطالب : 322
نظرات : 1
كاربران : 81
اهل بیت عصمت و طهارت در شعر اقبال

اهل  بيت عصمت  و طهارت

در شعر اقبال لاهوري

 

 

رؤوس مطالب

-­ فضايل حضرت علي عليه­السَّلام در شعر اقبال لاهوري

- شخصيّت حضرت فاطمه زهرا عليهاالسَّلام در شعر اقبال

- زن مسلمان از ديدگاه اقبال لاهوري

- شخصيّت امام حسين عليه­السَّلام در سروده­هاي اقبال

 

 

 

 

 

 

درآمد

  نگارنده در نوشتار حاضر ضمن غور در آثار منظوم و سروده­هاي انديشمند و شاعر مشهور پاكستاني، محمّد اقبال لاهوري، به بررسي شخصيّت و منزلت والاي اهل بيت عصمت و طهارت از منظر وي پرداخته و بازتاب اين حقيقت را در اشعار وي كاويده است. فضايل حضرت علي عليه­السَّلام، شخصيّت والامقام حضرت فاطمه زهرا عليهاالسَّلام و منزلت عالي رتبه حضرت سيّدالشهداء امام حسين عليه­السَّلام، موضوعاتي اساسي است كه در اين نوشتار مورد بررسي و واكاوي قرار گرفته است. البته نگارنده به مناسبت مباحث اصلي گاه به برخي موضوعات ديگر نيز پرداخته است مانند شخصيّت زن مسلمان از ديدگاه اقبال لاهوري.

­

 

 

 

 

 

 

 

 

فضايل حضرت علي عليه­السَّلام در شعر اقبال لاهوري

ابـتـدای عشـق[أ‌] و مـسـتی قاهری است        انـتـهای عشق و مستـی دلبـری است

عـــشـق با نان جوين خـــــيبر گشاد        عـــشق در انــــــدام مه، چاكی نهاد

    از آن­جايی كه علّامه اقبال صاحب ذوق و مَشرَب وسيعی بوده، آن چنان صادقانه و پُر سوز به توصيف مناقب و ستايش اهل بيت عليهم­السَّلام پرداخته است كه      در برخی موارد، گوی سبقت را از شاعران شيعی مذهب نيز ربوده است. البته ذكر     اين­گونه اشعار از طرف شاعران اهل سنَّت بی­سابقه نيست. مطالعه در آثار شاعران و سرايندگان گذشته، بيانگر اين مدّعاست.

    علّامه اقبال بيشتر القاب حضرت اميرالمؤمنين علی عليه­السَّلام را در آثار خود می­آورد؛ القابي مانند: مرتضی، مشكل­گشا، شير خدا، اسداللَّه، فاتح خيبر، حيدر، باب مدينه، كَـرّار و ...

    او به خود اجازه نمی­دهد كه از خواهش­های نفس پيروی كند؛ بلكه معتقد است كه عقل بايد هميشه تابع حق باشد و نه تابع عقل.[ب‌] با علّامه اقبال لاهوری نظر خود را درباره عقل اين گونه اظهار می­دارد:  « عقل بی­مايه امامت كی سزاواری نهين». يعني: عقل بی­مايه، سزاوار امامت نيست.

    بر اين اساس، اگر كسی در تمام علوم اطّلاعات كامل داشته باشد و دعوی امامت كند، علّامه اقبال لاهوری، ادّعای او را باطل مي­شمارد. در نظر او، مقام و درجة امامت خيلی والا و بلند است؛ چنان كه در مصرع بعدی سروده است:

« راهبر هو ظَنّ و تَخمين تو زبون كار حيات» يعني: نظام حيات تمام عالَم، تباه و نابود می­شود اگر رهبری و تدبير آن فقط براساس گمان و تخمين بنا گردد.

خداي متعال در سورة جاثيه می­فرمايد: « ثُمَّ جَعَلْنَاكَ عَلَي شَريعة من الأمر فاتَّبعْها        وَ لاَ تَتَّبعْ أهْوَاءَ الَّذينَ لاَ يَعلَمونَ * إنَّهُم لَنْ يُغْنوُا عَنْكَ مِنَ الله شَيْئاً وَ إنَّ الظَّالِمينَ بَعضَهُم أوْليَاءُ بَعض وَاللهُ وَلِيُّ الْمُتَّقينَ»( جاثيه/18-19).  

    مضمون اين آيات چنين است: ای حبيب كبريا! ما به تو شريعت و دين عطا كرديم، پس از آن پيروی كنيد و از خواهش مردمی كه علم ندارند، پيروی نكنيد. اگر چه آن­ها تو را اُمّی و ابتر می­دانند، اما تو از آنان پيروی نكن. همچنين از كافران و منافقين پيروی نكنيد.

    از افرادی كه دارای صفات رذيله ذيل باشند، نبايد اطاعت كرد. پس با انصاف خود بگوييد، مراد از اولوا الأمر چه كسانی هستند؟ امام نبايد كافر، منافق، مفسد، ظالم، دروغگو، غافل، گناه كار، زَنيم، مُرتَدّ، هَمّاز، مُعتَدّ و مَنّاعٌ لِلْخير باشد. همچنين نبايد عُتّل باشد؛ يعنی كسانی كه نسب درستی ندارند. اطاعت چنين كسانی نيز جائز نيست. ای كسانی كه خدای يكتا را می­پرستيد، سفر زندگی علی عليه­السَّلام از كعبه - خانه خدا - شروع و در مسجد – خانه خدا - پايان می­يابد:

ميسّـر نگردد به كس اين سعادت              به كعبه ولادت، به مسجد شهادت

***

در كعبه شد پديد و در محراب شد شهيد        قربان حُسن مَطلع و حُسن ختام تو

    وجود مبارك او در سراسر زندگی در طهارت و پاكی به سر برده است. با وجود دشمنی­های سلاطين وقت، با وجود تاريخ­نويسانی كه با ديده اِغماض صـفات پسنديده او را پـنهان مـی­كردند و حاصل زندگی پُـر افتخار او را زير ذرّه­بين          مي­گذاشتند تا شايد بتوانند حتّی يك اشتباه يا لغزش پيدا كنند[ت‌]، چگونه می­توانند در كسی كه خداوند او را كرامت و برتری بخشيده و چهرة مبارك او را مكرَّم و گرامی داشته، اشتباهی ببينند؟!

آدمی كام كانـهين رهـــــــتا                  عشق مين يه بری خرابی هي                                                   پـوچهتی كيـاهـو مذهب اقبال                           يــه گـنهكار بـــــوترابی هی

    يعني: آدمی اگر مرد ميدان كار نبوده باشد، بداند در عشق او خللی بوده است. از مذهب اقبال چه می­پرسيد، من گنهكار بوترابی هستم.

    علّامه اقبال بر تمام علوم جديد تسلّط داشت و بعد از خواندن فلسفه، منطق، كلام، تصوّف و عرفان به چنين نتيجه­ای رسيده و عشق و علاقه خود را نسبت به مولا علی عليه­السَّلام چنين اظهار می­دارد. اين شعر، بيان كنندة حالات او است:

دست واعظ سی آج بن كی نماز           كس ادای قضا هوا هوس ميی

      فيض اقبال هــی اسی دركــــــا             بــنده شـــــاهِ لا فتی هون ميی

    يعني: فيض من در اين است كه بنده بارگاه شاه لا فَتی هستم.

    آيا می­دانيد كه پس از رحلت رسول اكرم صلَّی الله عليه و آله، مقام خلافت از علی و خاندانش غصب شد و دست به دست ميان نااهلان بنی­اميّه و بنی­عبّاس ردّ و بدل شد؟ در زمان خود امام علی عليه­السَّلام نيز خلافت غصب شده، بين خلفا     می­چرخيد. با وجود اين، نگاه همه به يك نقطه متمركز شده بود. علمای با انصاف، علي عليه­السَّلام را به عنوان مراد خود انتخاب كرده­اند. شاعر مشرق زمين - علّامه اقبال لاهوری - كه آوازه شهرتش به تمام نقاط عالم رسيده، علی عليه­السَّلام را به عنوان الگو و پير و مراد خود انتخاب كرده است و ذكر و توصيف او را ورد زبان و اشعار خود نموده است. او در شعری حيات را اين گونه تعريف می­كند:

عفو بی­جا سردی خونِ حيات           سكته­ای در بيت موزون حيات

    يعني : عفو و بخشش بی­جا به منزله لخته­شدن خون در بدن است و به سكته و در نتيجه مرگ آدمي مي­انجامد. در جايی ديگر می­سرايد:

          مرد خودداری كه باشد پخته­كار              بــا مـزاج او بــسـازد روزگـار

    مقصود اين است كه: اگر مرد، خوددار و پخته­كار باشد، زمانه مجبور می­شود با او بسازد، اگر زمانه با او نسازد، گردش زمين و آسمان را بر هم می­زند. چنين مردی جامعه را از رفتارهای ناهنجار باز می­دارد و اصلاح می­كند.

گردش ايّـام را بر هم زند          چرخِ نيلی­فام را بر هم زند

      می­كند از قوّتِ خود آشكار        روزگار نو كه باشد سازگار     

    او تا به اين جا می­رسد، زمانه را با خود سازگار می­سازد.

    بعد از آن، عشق و ارادت خود را چنين اظهار می­دارد:

مسلم اول، شهِ مردان، علی            عشق را سرمايه ايمان، علی

            از ولای دودمـانـش زنده­ام            در جهان مثل گهر تابنده­ام

    و در آستانه­اش خود را فنا شده می­بيند و به زبان اردو مي­سرايد:

هميشه ورد زبان هی علی كانا اقبال      كه پياس روح كی بجهتی هی اس نگيذی

    يعني: هميشه وردِ زبان اقبال، علی عليه­السَّلام  است و تشنگی روح من از همين نگين عالم انسانيّت سيراب می­گردد.

از رخِ او فـال پيغمبر گـرفـت            ملّت حق از شكوهش فَرّ گرفت

    پيامبر اسلام صلَّی الله عليه و آله با ديدن چهره علی عليه­السَّلام فال می­گرفت. مقصود از فال همان تفأل است كه رسول خدا فرمودند: تفأل به خير بزنيد، آن را خواهيد يافت. اقبال مي­گويد پيامبر صلَّي الله عليه و آله از چهره علي عليه­السَّلام تفأل به خير و شكوه براي اسلام زدند.

ذات او دروازه شـــهر عـــــلوم              زيـر فرمانـش حجاز و چيـن و روم

   هـر كـه در آفـاق گردد بـوتـراب            بـــاز گــــردانـــد ز مغرب آفتاب

مرسل حق كرد نامش بــــوتراب           حـــــق يــداللَّه خواند در اُمّ الكتاب

هـر كه دانـای رموز زندگي است             ســـرّ اَسمای علی  داند كه چيست!

    علي عليه­السَّلام كسی است كه رموز الاهی را می­دانست و از طرف خداي متعال لقب « يَــدُ اللَّه » گرفته بود.

        خاكِ تاريكی كه نام او تن است                  عقل از بيداد او در شيون است

       شير حق اين خاك را تسخير كرد                 ايـن گِـلِ تـاريك را اكسير كرد

    يعني: خاكی كه طينت و سرشت انسانی از آن درست شده است و از همين خاك قوّه عقل انسانی را ساخته­اند، شير خدا آن را به قبضه خود در آورده و تسخيرش نموده است. 

    علی عليه­السَّلام كسی است كه نفس خود را در راه خدا هميشه آماده و مهيّا داشته و هيچ باكی ندارد كه خود شربت شهادت نوشد يا بر ديگران غالب گشته، آنان را به قتل برساند. چنين شخصی كه تمام وجود خود را برای رضايت پروردگار در طَ‌بَق اخلاص نهاده، اصلاً به خلافت چشم طَمَعی ندارد. گويا شمشير بُـرّان صبر و بردباری علی عليه­السَّلام گردن غضبش را زده است. غضب او نيز برای خداست، نه به خاطر منافع خود. اقبال درباره علی عليه­السَّلام می­نويسد: كـسی كـه لـقب «ابـوتراب» گرفته، می­تواند بار ديگر خورشيد را از مغرب به مشرق باز گرداند:

            هـركـه در آفـاق گـردد بـوتـراب           بـازگـردانـد ز مغرب آفـتـاب

از خود آگاهی يداللّهی كــــــند                   از يــــداللّهی شهنشاهی كند

     اوست كه از منزلتِ يداللّهی به مقامِ شهنشاهی عالميان نائل می­گردد و مالك حكومت بر تمام كائنات می­گردد. او حضور منتشر مهر و آزاد­انديشي را در هستی و كائنات اثبات كرد. فقط غزل­های پُرشورِ اقبال است كه می­تواند از شور و شيدايی شگرف او و از مهر به انسان و زيبايی­ها و شگفتی­های جهان آفرينش، آن­گونه كه او دريافت، حكايت كند. اما پيش از آن بايد گفت كه در آفريده­های شاعرانه اقبال، منطق زبان فـرو مـی­پاشد؛ انـدازه­های كلام می­شكند و مفاهيم و تصاوير مُجرَّد، اعتباری تازه مـی­يابند. او خـودْآگاهی را مقدمه يَدُاللّهی، و آن را قادر بر شهنشاهی ملك وجود می­داند.     

 

شخصيّت حضرت فاطمه زهرا عليها­السَّلام از ديدگاه اقبال

  علّامه اقبال درباره عصمت حضرت صدّيقه طاهره، فاطمه زهرا عليها­السَّلام و پاكي و طهارت ايشان، چنين اظهار عقيده می­كند:

رشته آيين حق زنجير پاست           پاس فرمان جناب مصطفی است

         ورنه گرد تربتش گرديـدمـی           سجـده­ها بر خاك او پـاشيـدمی

  علّامه اقبال، حضرت صدّيقه طاهره، فاطمه زهرا عليهاالسَّلام را سرور زنان مسلمان جهان دانسته و نمونه و سرمشق عالی برای همه بانوان مي­داند. وی تصريح مي­كند حضرت فاطمه زهرا عليهاالسَّلام، اُسوه كاملي است برای جملگي زنان اسلام و عالَم. ابيات زيـر، ارادت و باور ويژه شاعر را نسبت به حضرت فاطمه زهرا عليها­السَّلام آشكار می­سازد:

مريم از يك نسبت عيسی عزيز            از سه نسبت حضرت زهرا عزيز

        نـور چـشـم رحـمـة لـلعالميـن             آن امـام اوليـــن و آخــــرين

   بانوی آن تاجدار هــــــل اتـی                مـرتضی مشكل گشا شير خدا

  پادشاه و كـلبه و ايــــوان او                يــك حسام و يك زره سامان او

   مادر او مركز پرگار عـــشـق              مـــــادر آن قــــافله سالار عشق

    از نوای زندگی سوزِ حـــسين             اهـــل حـــق حريّت آموز حسين

        مـزرع تسليـم را حاصل بتـول            مــــادران را اُســـوه كامل، بـتول

    علّامه اقبال هنگامی كه در انجمن زنان مدرسه­ها در سال 1929 ميلادی بنا به تقاضای زنان مسلمان روشن­فكر و دانشگاهی و متعهّد سخنرانی كرد، در پايان به پاس ارائه رهنمودهای عالی و مترقّی و ارشاد بانوان به نقش راستين والايشان، لوح سپاس دريافت نمود. آری، علّامه اقبال حقّي بزرگ بر گردن زنان مسلمان شبه قارّه هند دارد؛ زيرا او نخستين بار ضمن تشويق زنان به كسب علوم و دانش روز، آن­ها را از مكر، حيله و فساد غرب بر حَذَر داشت؛ او می­گويد: زن در رابطه با فساد كنونی تقصيری ندارد، ماه و پروين و ستارگان بر شرافت و پاكدامنی او گواه صادقی هستند. منشأ و علت فسادش همانا كيفيت معاشرت و روابط نادرست و آداب فرهنگی است. اقبال در كتاب «رموز بي­خودی» خطاب به بانوان اسلام چنين سروده است:

بر سر سود و زيان سودا مزن         گـام جـز بر جـاده آبـا مزن

             هـوشيـار از دستـبـرد روزگار        گير فرزندان خود را در كنار

             مرد و زن وابسته يكـديگرنـد        كـائـنـات شرق را صورتگرند

    آری، زن مسلمان بايد براساس اصالت فرهنگ و سنّت كهن خود گام بردارد؛ و اين با تحصيل علم، دانش، هنر و صنايع منافات ندارد؛ هر دو را می­توان با همديگر داشت؛ اسلام با مفاسد و بی­عفّتی مخالف است، نه با تمدّن، علم، دانش، صنعت و تجارت. حجاب زن براي مصونيّت اوست نه براي محدوديّتش. حجاب، حصار و حصنِ حصين بانوان است. زنان مسلمان بايد حضرت فاطمه زهرا ، خديجه كبری و زينب اطهر عليهنَّ­السَّلام را اسوه كامل خود قرار دهند. اگر جامعه اسلامی بتواند زنان را با الگوی اسلامی تربيت كند، يعنی آنان الگويی زهرايی و زينبی داشته باشند،       می­توانند دنيا و تاريخ را تحت تأثير خود قرار دهند. اگر زن در جامعه بتواند به علم، معرفت و كمالات معنوی و اخلاقی كه خداي متعال و آيين الاهی برای همه انسان­ها در نظر گرفته، برسد، آن وقت به مقام شامخ حقيقی خود نايل خواهد آمد و تربيت فرزندان خود را بهتر كرده و گره­های زندگی را آسان­تر خواهد گشود:

فطرت تو جَذْبه ها دارد بلند           چشم هوش از اسوه زهرا مبند

تا حسينی شاخ تو بار آورد           مــوسم پيشين به گلزار آورد 

    شكل­گيریِ اخلاق و آداب فرزندان بيشتر از ناحيه مادران است؛ زيرا آنان علاوه بر مسأله وراثت، بيشتر از پدران با فرزندان خود تماس دارند؛ لذا به طور قطع، اثرپذيریِ فرزندان از مادران بيشتر است.

    هنگامی كه محمَّد حَـنَـفـيـّه، فرزند حضرت اميرمؤمنان علي عليه­السَّلام ، آن شجاعت و دلاوریِ بايسته را در جنگ جمل از خود نشان نداد و براي حمله به دشمن و  تاختن به قلب سپاه كفر درنگ كرد، حضرت امير و فرمود: اين را از مادرت به ارث برده­ای!!

    علّامه اقبال لاهوري از محبّت محمَّد و آل محمَّد عليهم­السَّلام  برخوردار بود. وي در رساله « رموز بي­خودی» از حضرت فاطمه زهرا عليهاالسَّـلام با عنوان «سَـيِّدة نِـساء العالَمين» ياد كرده و می­گويد: حضرت فاطمه زهرا عليهاالسَّلام مادر گرامی اربابان عشق بود، مادر كسی كه مركز پرگار عشق است، مادر كسی كه كاروان سالارِ عشق است. حقيقت امر اين است كه هر موی اقبال، اسير عشق محمّد صلَّی الله عليه و آله بود و معلوم است كسی كه عاشق محمّد صلَّی الله عليه و آله باشد، غير ممكن است كه ولای آل محمّد صلَّی الله عليه و آله را انكار كند:

مــــــزرع تسليم را حاصل بـــتول            مــــادران را اســـوه كامل بتول

   بـهـر محتاجی دلش آن گونه سوخت            بـا يـهودی چادر خود را فروخت

   نـــــوری و هـــم آتشی فرمانبرش           گم رضايش در رضـای شـوهــرش

   مــادر آن مركـز پـــرگار عـــــشق           مـــــادر آن قـــافله سـالار عشق

   آن ادب­پـرورده صــبـــر و رضـــــا           آســيـــــاگردان و لب قرآن سرا

  گريه­های او ز بـــالين بــــی­نياز                 گـــــوهر افشاندی به دامان نماز

اشك او بـرچيـد جبـريل از زمين                همچو شبنم ريخت بر عرش برين

رشته آيين حق زنــجير پــــاست              پـــاس فرمان جناب مصطفی است

    آری، زنانی چون فاطمه زهرا عليهَاالسَّلام، آب بندِ نخل جمعيّت و جامعه­اند، نگاهبانِ سرمايه­هایِ ملَّت، امانت دارِ نعمت حقّ­اند و پاس دارِ شَـرَف:

آب بندِ نخلِ جمعيَّت تويی            حــــافظ ســـرمايه ملت تويی

          ای امـين نعمت آيين حـق           در نَفَس های تــو سِـرّ ِدين حق

 

 شخصيّت امام حسين عليه­السَّلام از ديدگاه اقبال لاهوري

    نهضت امام حسين عليه­السَّلام از نظر علّامه اقبال يك حركت آزادی خواهانه بوده است. شهادت امام حسين عليه­السَّلام، برای افراد مظلوم و محروم انگيزه حركتی فراهم ساخت. به همين جهت، علّامه اقبال از پرتو فروزانِ امام حسين عليه­السَّلام    -شهيد كربلا- نور و جذبه ايمانی می­گيرد. يكی از خصوصيّات اقبال اين است كه بر قرآن تسلط داشته و اشعارش سراسر مُلهَم از قرآن است. او مصداق «ذبح عظيم» را امام حسين عليه­السَّلام می­داند و در «اسرار خودی» درباره حادثه كربلا سروده است:

بهر حق در خاك و خون غلطيده است            پس بنای لا  اِلـَه گرديده است

اللَّه اللَّه بـــــــای بــــسم اللَّه پــدر          مــعنی «ذبـح عظيم» آمد پسر

    نقش لا اللَّه بــر سر صحرا نـــــوشت            ســــطر عــنوان نجات ما نوشت

   رمز قرآن از حــسين آمــــــوختيم             ز آتــــــش او شعله ها افروختيم

   هيچ كس از سِرّ عبد آگـــاه نــــــيست؟    عــــبد جــــزء سِرّ إلاَّ اللَّه نيست؟

 سرودة خواجه معين­الدّين چيشتی را هم در اين­جا نقل مي­كنيم:

شاه است حسين، پادشاه است حسين       دين است حسين، دين پناه است حسين

سر داد، نـــداد دست در دست يزيد       حـــــقَا كه بـــــنای لا اله است حسين

    علّامه اقبال واقعه عاشورا را در قالب شعر آورده و می­سرايد:

       مــــدّعايش سلطنت بــــوده اگـــر         خود نكردی با چنين سامان سفر

       تــــــيغ بهر عزّت دين است و بس             مقصد او حفظ آيين است و بس

       خـــــون او تفسير اين اسرار كرد               مـــــلت خوابيده را بيدار كرد

       چون خلافت رشته از قرآن گسيخت            حـــريّت را زهر اندر كام ريخت

       بـر زمين كـــــــــربلا باريد و رفت           لاله در ويرانه­ها كاريد و رفت

     تا قيامت قـطع استبداد كـــــــرد            مــوج خون او چمن ايجاد كرد

و درباره معركه حقّ و باطل نيز می­سرايد:

موسی و فرعون و شُبَّيْر و يزيد          ايــــن دو قوَّت از حيات آمد پديد

    درس كربلا تنها اختصاص به شيعيان و مسلمان ندارد؛ بلكه متعلّق به همه بشر است. درسی برای انسان و انسانيّت، آزادی­خواهی، مبارزه با ظلم و جور و برای تمام انسان­های آزاد و رنجور از ستم می­باشد و امروزه در سرتاسر جهان تمام آزادي خواهان و حق­پرستان، ايشان را به عنوان بهترين الگوی رفتاريِ خويش قرار داده­اند. علّامه اقبال لاهوري در اين باره سروده است:

         آن دگر مرگ انتهای راه شوق          آخرين تكبير در جنگ گاه شوق

  جنگ شاهان جهان، غارت گری        جـنگ مــــؤمن سنت پيغمبری

         گر چه باشد مرگ بر مؤمن شكر         مــــرگ پور مرتضی چيزی دگر

    پيوند دادن زندگی حضرت ابراهيم عليه­السَّلام و قربانی كردن فرزندش با ماجراي شهادت امام حسين عليه­السَّلام، از ابتكارات اقبال است كه وي در اشعارش بيان كرده است. گويا تفسير واقعی او از عبارت قرآنيِ: ﴿ وَ فََـدَيـْنـَاهُ بِـذِبـْحٍ عَظيمٍ ، تحقُّق شهادت امام حسين عليه­السَّلام است.

  اقبال ضمن اشاره­ای لطيف به موضوع درس آزادی و آزادگی كه از لوازم «اسرار خودی و رموز بي­خودی» است، می­سرايد:

مؤمن از عشق است و عشق از مؤمن است           عـشق را ناممكن ما ممكن است

عـشـق را آرام جــان حـرّيّـت اســــت            ناقه­اش را ساربـان حريت است  

تو شنيدستی كــــه هــــنگـام نـبـرد         عـشـق بـا عقل هوس پرور چه كرد؟

 آن امـام عاشقان، پــــور بـــــتــول             ســـرو آزادی ز بـــــستان رسول

 اللَّه الـلَّه بــای بــسـم الـلَّـه پـــــدر            مــــعنی «ذبح عظيم» آمد پسر

 بــــــهر آن شَهْـزادة­ خــيـرالـمـلـل       دوش خـتـم المـرسـليـن، نِعم الجَمَل

    شخصيت علّامه اقبال محتاج به تعريف نيست؛ يك جا شاعر است، جای ديگر متفكّر و جای ديگر عارف و فيلسوف. به هر حال، وي در جامعه ما از شخصيّت ممتاز و اعتبار والايی برخوردار است. شخصيّت وي را هم شيعيان قبول دارند و هم اهل سنّت؛ هم مسلمان قبول دارد و هم غيرمسلمان. دارا بودن اين طور شخصيّت، نصيب هركسی نمی­شود؛ از آن جهت كه شخصيّت­ها فقط به يك ملَّت تعلق نمی­گيرند،   بلكه شخصيّتي آفاقی می­شوند؛ و مورد قبول همه ملّت­ها قرار می­گيرند. چرا اين گونه است؟! شايد يك دليلش اين باشد كه اقبال شخصيّتی مانندِ امام حسين    عليه­السَّلام را دوست مي دارد و  به ايشان عشق مي ورزد.

    اقبال در اوايل زندگی مثل ديگر مسلمانان بوده، ليكن كم كم راه حق و حقيقت را درك كرد.

    حضرت اباعبداللَّه الحسين عليه­السَّلام از ديدگاه علّامه اقبال در افق بسيار بلند و زيبايی معرفی شده است، به همين علّت است كه شخصيّت علّامه اقبال جنبه آفاقی پيدا كرده است. او مسلمانان جهان را دعوت می­كند كه در درون خويش، حسين عليه­السَّلام را در درون خويش بيابند:

سر شهادت كی اگر تفسير هو جائی        مسلمانون كاقبله روضه شبير هوجائی

    يعني: اگر راز شهادت حضرت اباعبداللَّه الحسين عليه­السَّلام براي همگان تفسير و تبيين گردد، حرم مطهَّره و روضه منوّره ايشان  قبله­گاه مسلمانان خواهد شد.

در جای ديگر می­سرايد:

شهادت هی مقصود و مطلوب مؤمن          نه مال غنيمت، نه كشور گشايی

    يعني: شهادت مقصود و مطلوب مؤمن است، نه كسب و اغتنام مال و نه كشور گشايی.

    امروز اگر مسلمانان به افكار علّامه اقبال عمل كنند، هيچ­جا ميان آن­ها تفرقه پيدا نشده و يكدل و همراه همگان به هدف می­رسند. امروز مشكل ما مسلمانان همين است كه حقيقت و واقعيّت را كمتر مي­پذيريم. امام حسين عليه­السَّلام برای پاسداري از دين خدا به شهادت رسيده است. او برای اعتلایِ كلمه طيّبه بلند شد و برای خدا قيام فرمود. حسين بن علی عليه­السَّلام هنگام خروج از مكّه ضمن نوشتن       وصيّت­نامه­ای كه به برادر بزرگوارش محمد حنفيّه تسليم می­كند، می­نويسد: «اِنّی لَمْ اَخْرُجْ أَشِراً َو لاَ بَطَراً وَ لاَ مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً، وَ اِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الإصْلاَحِ فِی اُمَّه جَدِّی صلی الله عليه و اله و سلَّم، اُريدُ اَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَنْهی عَنِ الْمُنْكَر...» و در برابر فرماندار مدينه می­فرمايد: «.. وَ يَزيدُ رَجُلٌ فَاسِقٌ شَارِبُ الخَمْرِ قاتِلُ النَّفْسِ المُحْتَرَمَه، معلن بِالْفِسْقِ، وَ مِثْلِی لاَ يُبايِعُ مِثْلَه» و يا در برابر پيشنهاد مروان بن حكم كه آن حضرت را به تسليم در برابر پسر معاويه توصيه می­نمود، می­فرمايد: «... وَ عَلَی الاِسْلاَمِ السَّلاَمُ إِنْ قَدْ بُلِيَتِ الاُمَّه بِراعٍ مِثْلِ يَزيدِ». اين­ها، هدف­های عالی امام حسين عليه­السَّلام است. خود ايشان درباره آن­ها چنين می­فرمايد: «مبارزه با ستم، تسليم نشدن در برابر بيدادگری مانند يزيد، امر به معروف و نهی از منكر؛ همان منكری كه اجتماع اسلامی دچارش گرديده بود (انحراف در تعليمات اسلامی، به ويژه مسأله ولايت) و به همين مناسبت اقبال لاهوري سروده است:

مسلم از سرّ نبی بيگانه شد          باز اين بيت­الحَرَم بُتخانه شد

گر نسازد با مزاج او جهان          می­شود جنگ آزما با آسمان

بــر كند بنياد موجودات را         مــی­دهد تركيب نو ذرات را

    زنده كردنِ حق و نابودساختنِ باطل، حمايت از اسلام و نجات آن از سقوط، اصلاح است. همان هدف­های مقدسی كه فرزند اميرالمؤمنين علی عليه السلام به خاطر آنها قيام كرد. بايد اين مقاصد انسانی و اسلامی به دوستان آن حضرت تفهيم شود و آنها بدانند كه حسين بن علی عليه السلام چرا كشته شد؟ ما بايد هدف عالی و بزرگ نهضت امام حسين عليه السلام را در گفتارها و خطبه­های آن حضرت جستجو كنيم؛ مگر نه اين است كه آن بزرگوار در روز عاشورا در ميان آتش و خون و در گرما گرم ضربات شمشيرها و نيزه­ها می­فرمود:

«إنْ كانَ دينُ محمَّد صَلَّی اللهُ عَلَيْه و آَله لَمْ يَسْتَقِمْ إلاَّ بِقَتْلِی، فَيَاسُيوُفُ خُذينِی!»

يعني: اگر دين محمّد - كه دروخ خدا بر او وخاندانش بادا-  و آيين آسمانی او بر جا نمی­ماند مگر با كشته شدنم، پس ای شمشيرها! ای نيزه­ها! بر بدنم كارگر شويد و مرا در بر گيريد.

  امام حسين عليه­السَّلام و ياران پاك او كشته شدند و زنان و فرزندان آن حضرت به اسارت رفتند تا آن كه نام خدا زنده بماند، عدالت و حق پيروز گردد و زحمات انبيا و فرستادگان بزرگ الاهی فراموش نشود.

    آری، امام حسين به خوبی می­دانست كه تنها مردم بی خبر و نادانند كه آلت دست حكومت­های بيدادگر و ستمكار واقع می­شوند. اين مردمِ سرگردان و گمراهند كه به حكومت­های فاسد در راه رسيدن به خواسته­های شيطانی­شان ، خدمت      مي­كنند. خون امام حسين عليه­السَّلام ريخته شد و نهضت مقدّس او انجام گرديد تا آن بندگانِ گمراه، آن اجتماع سرگردان، آن ملّت نادان و بی خبر، از آن وضع دردناك خلاصی يابند؛ تا اُمّت بصيرت پيدا كرده، دانا شوند و از گمراهی و ضلالت نجات يابند.

    برداشت­های علّامه اقبال برای ما نمونه و الگوست. افكار ايشان را همه دانشمندان جهان قبول دارند. اقبال روز به روز روشن­تر می­شود. هزارها مقاله درباره او نوشته شده، زيرا اقبال حقيقت ­گو، حقيقت طلب، عاشق، عارف، خداشناس، دين شناس و حق پرست بود؛ او حق­پرستانه زيست و حق­پرستانه مرد. وقتی حق برای اقبال ظاهر شد، بدون شك و ترديد دعوت حق را لبيك گفت. سراسر وجود اقبال، لبريز از محبّت به علی و زهرا و حسن و حسين عليهم­السَّّلام گرديد و ما امروز می­توانيم اين محبّت را در آثار، گفتار و نوشتار او بيابيم؛ چرا كه به خوبی در تمامی ابعاد زندگی اين انديشه­ور مسلمان تجلّی و نمود پيدا كرده است. او حماسه حسينی عليه­السَّلام را برای جهان و جهانيان بازگو كرده و می­­گويد: شما نيز فرزنداني همچون زهرا ، حسين و زينب عليهم­السَّلام به جامعه تحويل دهيد تا شعار آنان «هَيْهات مِنَّا الـذِّلـَّه» باشد.

 اقبال در ديوانش سمبل­ها را برمی­گزيند و همچون محقّقان علوم اجتماعی يكايك     ويژگي ها را بر می­شمرد. تا به مرحله ثبوت و اثبات می­رسد. اين روش، بهترين روش تحقيق است و يكی از ويژگي­های سروده­هاي اقبال همين است. مثلاً سروده است:

مسجدا گر كربلای من شوی            كعبه حاجت روای من شوی

    واقعه كربلا از نظر اقبال آن قدر اثرگُذار بود كه به مصداق «إنَّ الحُسَينَ مِـصبَاحُ الهُدَی وَ سَـفـيـنَـةُ النَّـجَاة»، كِشتی اسلام كه در آن زمان در دريای طوفانی بنی­اميّه در حال غرق­شدن و نابودی بود، به يُمْن قيام مقدّس امام حسين عليه­السَّلام نجات پيدا كرد و حيات تازه يافت. خون آن سرور شهيدان و هفتاد و دو تن از بهترين ياران وفادارش، اسلام را برای ابد از شَرّ همه طاغوتيان نجات داده و آن را برای هميشه بيمه كرده است.

                           حجّت الاسلام محمّدحسين بهشتي

 

 

 

 

 

 

 



[أ‌] - قابل ذكر است كه در قرآن و روايات معتبره، از واژه «عشق» استفاده نشده است؛ مضاف بر اين كه در برخي روايات مذمَّت هم شده است. لذا بهتر است از واژگاني مانند: مهر، محبّت، وُدّ و دوستي به جاي عشق استفاده شود؛ تا هم از معناي عشق و آثار آن و نيز تشبّه به صوفيّه پرهيز شود.   

[ب‌] - مراد وي از عقل، يا گمان و تخمين است و يا علوم حاصل آمده از اطّلاعات بشري و يا استدلال­هاي خطاپذير آدمي.

[ت‌] - به گواهي تاريخ، اينان هرگز نتوانستند در اين راه ذرّه­اي كامياب شوند.

ارسال شده در تاریخ 1388/10/7 توسط fazel

مـطالـب مــرتبط (آرشيو)


اطلاعيه سايت

ایام شهادت جانگدازسید­الوصیین، سید­الاولیاء، امیرالمومنین، امام­المتقین، حضرت امام علی­ابن ابیطالب علیه­السلام را به محضرمقدس امام­زمان(عج) و تمام دوستداران حضرتش تسلیت می­گوییم.

منوی اصلی
صفحه نخست
اخبار سایت
درباره ی ما
ارتباط با ما
اخبار سايت
کاربران
 
 
ثبت نام

جستجو
حدیث روز
احب عباد الله الي الله أنفعهم لعباده .
از جمله بندگان آن كس پيش خدا محبوبتر است كه براي بندگان سودمندتر است .
نهج الفصاحه ، ص 15 ، ح 86

گالري تصاوير

امام كاظم
کلیه ی حقوق این سایت متعلق به مؤسسه مکتب وحی می باشد