|
اهل بيت عصمت و طهارت
در شعر اقبال لاهوري
رؤوس مطالب
- فضايل حضرت علي عليهالسَّلام در شعر اقبال لاهوري
- شخصيّت حضرت فاطمه زهرا عليهاالسَّلام در شعر اقبال
- زن مسلمان از ديدگاه اقبال لاهوري
- شخصيّت امام حسين عليهالسَّلام در سرودههاي اقبال
درآمد
نگارنده در نوشتار حاضر ضمن غور در آثار منظوم و سرودههاي انديشمند و شاعر مشهور پاكستاني، محمّد اقبال لاهوري، به بررسي شخصيّت و منزلت والاي اهل بيت عصمت و طهارت از منظر وي پرداخته و بازتاب اين حقيقت را در اشعار وي كاويده است. فضايل حضرت علي عليهالسَّلام، شخصيّت والامقام حضرت فاطمه زهرا عليهاالسَّلام و منزلت عالي رتبه حضرت سيّدالشهداء امام حسين عليهالسَّلام، موضوعاتي اساسي است كه در اين نوشتار مورد بررسي و واكاوي قرار گرفته است. البته نگارنده به مناسبت مباحث اصلي گاه به برخي موضوعات ديگر نيز پرداخته است مانند شخصيّت زن مسلمان از ديدگاه اقبال لاهوري.
فضايل حضرت علي عليهالسَّلام در شعر اقبال لاهوري
ابـتـدای عشـق و مـسـتی قاهری است انـتـهای عشق و مستـی دلبـری است
عـــشـق با نان جوين خـــــيبر گشاد عـــشق در انــــــدام مه، چاكی نهاد
از آنجايی كه علّامه اقبال صاحب ذوق و مَشرَب وسيعی بوده، آن چنان صادقانه و پُر سوز به توصيف مناقب و ستايش اهل بيت عليهمالسَّلام پرداخته است كه در برخی موارد، گوی سبقت را از شاعران شيعی مذهب نيز ربوده است. البته ذكر اينگونه اشعار از طرف شاعران اهل سنَّت بیسابقه نيست. مطالعه در آثار شاعران و سرايندگان گذشته، بيانگر اين مدّعاست.
علّامه اقبال بيشتر القاب حضرت اميرالمؤمنين علی عليهالسَّلام را در آثار خود میآورد؛ القابي مانند: مرتضی، مشكلگشا، شير خدا، اسداللَّه، فاتح خيبر، حيدر، باب مدينه، كَـرّار و ...
او به خود اجازه نمیدهد كه از خواهشهای نفس پيروی كند؛ بلكه معتقد است كه عقل بايد هميشه تابع حق باشد و نه تابع عقل. با علّامه اقبال لاهوری نظر خود را درباره عقل اين گونه اظهار میدارد: « عقل بیمايه امامت كی سزاواری نهين». يعني: عقل بیمايه، سزاوار امامت نيست.
بر اين اساس، اگر كسی در تمام علوم اطّلاعات كامل داشته باشد و دعوی امامت كند، علّامه اقبال لاهوری، ادّعای او را باطل ميشمارد. در نظر او، مقام و درجة امامت خيلی والا و بلند است؛ چنان كه در مصرع بعدی سروده است:
« راهبر هو ظَنّ و تَخمين تو زبون كار حيات» يعني: نظام حيات تمام عالَم، تباه و نابود میشود اگر رهبری و تدبير آن فقط براساس گمان و تخمين بنا گردد.
خداي متعال در سورة جاثيه میفرمايد: « ثُمَّ جَعَلْنَاكَ عَلَي شَريعة من الأمر فاتَّبعْها وَ لاَ تَتَّبعْ أهْوَاءَ الَّذينَ لاَ يَعلَمونَ * إنَّهُم لَنْ يُغْنوُا عَنْكَ مِنَ الله شَيْئاً وَ إنَّ الظَّالِمينَ بَعضَهُم أوْليَاءُ بَعض وَاللهُ وَلِيُّ الْمُتَّقينَ»( جاثيه/18-19).
مضمون اين آيات چنين است: ای حبيب كبريا! ما به تو شريعت و دين عطا كرديم، پس از آن پيروی كنيد و از خواهش مردمی كه علم ندارند، پيروی نكنيد. اگر چه آنها تو را اُمّی و ابتر میدانند، اما تو از آنان پيروی نكن. همچنين از كافران و منافقين پيروی نكنيد.
از افرادی كه دارای صفات رذيله ذيل باشند، نبايد اطاعت كرد. پس با انصاف خود بگوييد، مراد از اولوا الأمر چه كسانی هستند؟ امام نبايد كافر، منافق، مفسد، ظالم، دروغگو، غافل، گناه كار، زَنيم، مُرتَدّ، هَمّاز، مُعتَدّ و مَنّاعٌ لِلْخير باشد. همچنين نبايد عُتّل باشد؛ يعنی كسانی كه نسب درستی ندارند. اطاعت چنين كسانی نيز جائز نيست. ای كسانی كه خدای يكتا را میپرستيد، سفر زندگی علی عليهالسَّلام از كعبه - خانه خدا - شروع و در مسجد – خانه خدا - پايان میيابد:
ميسّـر نگردد به كس اين سعادت به كعبه ولادت، به مسجد شهادت
***
در كعبه شد پديد و در محراب شد شهيد قربان حُسن مَطلع و حُسن ختام تو
وجود مبارك او در سراسر زندگی در طهارت و پاكی به سر برده است. با وجود دشمنیهای سلاطين وقت، با وجود تاريخنويسانی كه با ديده اِغماض صـفات پسنديده او را پـنهان مـیكردند و حاصل زندگی پُـر افتخار او را زير ذرّهبين ميگذاشتند تا شايد بتوانند حتّی يك اشتباه يا لغزش پيدا كنند، چگونه میتوانند در كسی كه خداوند او را كرامت و برتری بخشيده و چهرة مبارك او را مكرَّم و گرامی داشته، اشتباهی ببينند؟!
آدمی كام كانـهين رهـــــــتا عشق مين يه بری خرابی هي پـوچهتی كيـاهـو مذهب اقبال يــه گـنهكار بـــــوترابی هی
يعني: آدمی اگر مرد ميدان كار نبوده باشد، بداند در عشق او خللی بوده است. از مذهب اقبال چه میپرسيد، من گنهكار بوترابی هستم.
علّامه اقبال بر تمام علوم جديد تسلّط داشت و بعد از خواندن فلسفه، منطق، كلام، تصوّف و عرفان به چنين نتيجهای رسيده و عشق و علاقه خود را نسبت به مولا علی عليهالسَّلام چنين اظهار میدارد. اين شعر، بيان كنندة حالات او است:
دست واعظ سی آج بن كی نماز كس ادای قضا هوا هوس ميی
فيض اقبال هــی اسی دركــــــا بــنده شـــــاهِ لا فتی هون ميی
يعني: فيض من در اين است كه بنده بارگاه شاه لا فَتی هستم.
آيا میدانيد كه پس از رحلت رسول اكرم صلَّی الله عليه و آله، مقام خلافت از علی و خاندانش غصب شد و دست به دست ميان نااهلان بنیاميّه و بنیعبّاس ردّ و بدل شد؟ در زمان خود امام علی عليهالسَّلام نيز خلافت غصب شده، بين خلفا میچرخيد. با وجود اين، نگاه همه به يك نقطه متمركز شده بود. علمای با انصاف، علي عليهالسَّلام را به عنوان مراد خود انتخاب كردهاند. شاعر مشرق زمين - علّامه اقبال لاهوری - كه آوازه شهرتش به تمام نقاط عالم رسيده، علی عليهالسَّلام را به عنوان الگو و پير و مراد خود انتخاب كرده است و ذكر و توصيف او را ورد زبان و اشعار خود نموده است. او در شعری حيات را اين گونه تعريف میكند:
عفو بیجا سردی خونِ حيات سكتهای در بيت موزون حيات
يعني : عفو و بخشش بیجا به منزله لختهشدن خون در بدن است و به سكته و در نتيجه مرگ آدمي ميانجامد. در جايی ديگر میسرايد:
مرد خودداری كه باشد پختهكار بــا مـزاج او بــسـازد روزگـار
مقصود اين است كه: اگر مرد، خوددار و پختهكار باشد، زمانه مجبور میشود با او بسازد، اگر زمانه با او نسازد، گردش زمين و آسمان را بر هم میزند. چنين مردی جامعه را از رفتارهای ناهنجار باز میدارد و اصلاح میكند.
گردش ايّـام را بر هم زند چرخِ نيلیفام را بر هم زند
میكند از قوّتِ خود آشكار روزگار نو كه باشد سازگار
او تا به اين جا میرسد، زمانه را با خود سازگار میسازد.
بعد از آن، عشق و ارادت خود را چنين اظهار میدارد:
مسلم اول، شهِ مردان، علی عشق را سرمايه ايمان، علی
از ولای دودمـانـش زندهام در جهان مثل گهر تابندهام
و در آستانهاش خود را فنا شده میبيند و به زبان اردو ميسرايد:
هميشه ورد زبان هی علی كانا اقبال كه پياس روح كی بجهتی هی اس نگيذی
يعني: هميشه وردِ زبان اقبال، علی عليهالسَّلام است و تشنگی روح من از همين نگين عالم انسانيّت سيراب میگردد.
از رخِ او فـال پيغمبر گـرفـت ملّت حق از شكوهش فَرّ گرفت
پيامبر اسلام صلَّی الله عليه و آله با ديدن چهره علی عليهالسَّلام فال میگرفت. مقصود از فال همان تفأل است كه رسول خدا فرمودند: تفأل به خير بزنيد، آن را خواهيد يافت. اقبال ميگويد پيامبر صلَّي الله عليه و آله از چهره علي عليهالسَّلام تفأل به خير و شكوه براي اسلام زدند.
ذات او دروازه شـــهر عـــــلوم زيـر فرمانـش حجاز و چيـن و روم
هـر كـه در آفـاق گردد بـوتـراب بـــاز گــــردانـــد ز مغرب آفتاب
مرسل حق كرد نامش بــــوتراب حـــــق يــداللَّه خواند در اُمّ الكتاب
هـر كه دانـای رموز زندگي است ســـرّ اَسمای علی داند كه چيست!
علي عليهالسَّلام كسی است كه رموز الاهی را میدانست و از طرف خداي متعال لقب « يَــدُ اللَّه » گرفته بود.
خاكِ تاريكی كه نام او تن است عقل از بيداد او در شيون است
شير حق اين خاك را تسخير كرد ايـن گِـلِ تـاريك را اكسير كرد
يعني: خاكی كه طينت و سرشت انسانی از آن درست شده است و از همين خاك قوّه عقل انسانی را ساختهاند، شير خدا آن را به قبضه خود در آورده و تسخيرش نموده است.
علی عليهالسَّلام كسی است كه نفس خود را در راه خدا هميشه آماده و مهيّا داشته و هيچ باكی ندارد كه خود شربت شهادت نوشد يا بر ديگران غالب گشته، آنان را به قتل برساند. چنين شخصی كه تمام وجود خود را برای رضايت پروردگار در طَبَق اخلاص نهاده، اصلاً به خلافت چشم طَمَعی ندارد. گويا شمشير بُـرّان صبر و بردباری علی عليهالسَّلام گردن غضبش را زده است. غضب او نيز برای خداست، نه به خاطر منافع خود. اقبال درباره علی عليهالسَّلام مینويسد: كـسی كـه لـقب «ابـوتراب» گرفته، میتواند بار ديگر خورشيد را از مغرب به مشرق باز گرداند:
هـركـه در آفـاق گـردد بـوتـراب بـازگـردانـد ز مغرب آفـتـاب
از خود آگاهی يداللّهی كــــــند از يــــداللّهی شهنشاهی كند
اوست كه از منزلتِ يداللّهی به مقامِ شهنشاهی عالميان نائل میگردد و مالك حكومت بر تمام كائنات میگردد. او حضور منتشر مهر و آزادانديشي را در هستی و كائنات اثبات كرد. فقط غزلهای پُرشورِ اقبال است كه میتواند از شور و شيدايی شگرف او و از مهر به انسان و زيبايیها و شگفتیهای جهان آفرينش، آنگونه كه او دريافت، حكايت كند. اما پيش از آن بايد گفت كه در آفريدههای شاعرانه اقبال، منطق زبان فـرو مـیپاشد؛ انـدازههای كلام میشكند و مفاهيم و تصاوير مُجرَّد، اعتباری تازه مـیيابند. او خـودْآگاهی را مقدمه يَدُاللّهی، و آن را قادر بر شهنشاهی ملك وجود میداند.
شخصيّت حضرت فاطمه زهرا عليهاالسَّلام از ديدگاه اقبال
علّامه اقبال درباره عصمت حضرت صدّيقه طاهره، فاطمه زهرا عليهاالسَّلام و پاكي و طهارت ايشان، چنين اظهار عقيده میكند:
رشته آيين حق زنجير پاست پاس فرمان جناب مصطفی است
ورنه گرد تربتش گرديـدمـی سجـدهها بر خاك او پـاشيـدمی
علّامه اقبال، حضرت صدّيقه طاهره، فاطمه زهرا عليهاالسَّلام را سرور زنان مسلمان جهان دانسته و نمونه و سرمشق عالی برای همه بانوان ميداند. وی تصريح ميكند حضرت فاطمه زهرا عليهاالسَّلام، اُسوه كاملي است برای جملگي زنان اسلام و عالَم. ابيات زيـر، ارادت و باور ويژه شاعر را نسبت به حضرت فاطمه زهرا عليهاالسَّلام آشكار میسازد:
مريم از يك نسبت عيسی عزيز از سه نسبت حضرت زهرا عزيز
نـور چـشـم رحـمـة لـلعالميـن آن امـام اوليـــن و آخــــرين
بانوی آن تاجدار هــــــل اتـی مـرتضی مشكل گشا شير خدا
پادشاه و كـلبه و ايــــوان او يــك حسام و يك زره سامان او
مادر او مركز پرگار عـــشـق مـــــادر آن قــــافله سالار عشق
از نوای زندگی سوزِ حـــسين اهـــل حـــق حريّت آموز حسين
مـزرع تسليـم را حاصل بتـول مــــادران را اُســـوه كامل، بـتول
علّامه اقبال هنگامی كه در انجمن زنان مدرسهها در سال 1929 ميلادی بنا به تقاضای زنان مسلمان روشنفكر و دانشگاهی و متعهّد سخنرانی كرد، در پايان به پاس ارائه رهنمودهای عالی و مترقّی و ارشاد بانوان به نقش راستين والايشان، لوح سپاس دريافت نمود. آری، علّامه اقبال حقّي بزرگ بر گردن زنان مسلمان شبه قارّه هند دارد؛ زيرا او نخستين بار ضمن تشويق زنان به كسب علوم و دانش روز، آنها را از مكر، حيله و فساد غرب بر حَذَر داشت؛ او میگويد: زن در رابطه با فساد كنونی تقصيری ندارد، ماه و پروين و ستارگان بر شرافت و پاكدامنی او گواه صادقی هستند. منشأ و علت فسادش همانا كيفيت معاشرت و روابط نادرست و آداب فرهنگی است. اقبال در كتاب «رموز بيخودی» خطاب به بانوان اسلام چنين سروده است:
بر سر سود و زيان سودا مزن گـام جـز بر جـاده آبـا مزن
هـوشيـار از دستـبـرد روزگار گير فرزندان خود را در كنار
مرد و زن وابسته يكـديگرنـد كـائـنـات شرق را صورتگرند
آری، زن مسلمان بايد براساس اصالت فرهنگ و سنّت كهن خود گام بردارد؛ و اين با تحصيل علم، دانش، هنر و صنايع منافات ندارد؛ هر دو را میتوان با همديگر داشت؛ اسلام با مفاسد و بیعفّتی مخالف است، نه با تمدّن، علم، دانش، صنعت و تجارت. حجاب زن براي مصونيّت اوست نه براي محدوديّتش. حجاب، حصار و حصنِ حصين بانوان است. زنان مسلمان بايد حضرت فاطمه زهرا ، خديجه كبری و زينب اطهر عليهنَّالسَّلام را اسوه كامل خود قرار دهند. اگر جامعه اسلامی بتواند زنان را با الگوی اسلامی تربيت كند، يعنی آنان الگويی زهرايی و زينبی داشته باشند، میتوانند دنيا و تاريخ را تحت تأثير خود قرار دهند. اگر زن در جامعه بتواند به علم، معرفت و كمالات معنوی و اخلاقی كه خداي متعال و آيين الاهی برای همه انسانها در نظر گرفته، برسد، آن وقت به مقام شامخ حقيقی خود نايل خواهد آمد و تربيت فرزندان خود را بهتر كرده و گرههای زندگی را آسانتر خواهد گشود:
فطرت تو جَذْبه ها دارد بلند چشم هوش از اسوه زهرا مبند
تا حسينی شاخ تو بار آورد مــوسم پيشين به گلزار آورد
شكلگيریِ اخلاق و آداب فرزندان بيشتر از ناحيه مادران است؛ زيرا آنان علاوه بر مسأله وراثت، بيشتر از پدران با فرزندان خود تماس دارند؛ لذا به طور قطع، اثرپذيریِ فرزندان از مادران بيشتر است.
هنگامی كه محمَّد حَـنَـفـيـّه، فرزند حضرت اميرمؤمنان علي عليهالسَّلام ، آن شجاعت و دلاوریِ بايسته را در جنگ جمل از خود نشان نداد و براي حمله به دشمن و تاختن به قلب سپاه كفر درنگ كرد، حضرت امير و فرمود: اين را از مادرت به ارث بردهای!!
علّامه اقبال لاهوري از محبّت محمَّد و آل محمَّد عليهمالسَّلام برخوردار بود. وي در رساله « رموز بيخودی» از حضرت فاطمه زهرا عليهاالسَّـلام با عنوان «سَـيِّدة نِـساء العالَمين» ياد كرده و میگويد: حضرت فاطمه زهرا عليهاالسَّلام مادر گرامی اربابان عشق بود، مادر كسی كه مركز پرگار عشق است، مادر كسی كه كاروان سالارِ عشق است. حقيقت امر اين است كه هر موی اقبال، اسير عشق محمّد صلَّی الله عليه و آله بود و معلوم است كسی كه عاشق محمّد صلَّی الله عليه و آله باشد، غير ممكن است كه ولای آل محمّد صلَّی الله عليه و آله را انكار كند:
مــــــزرع تسليم را حاصل بـــتول مــــادران را اســـوه كامل بتول
بـهـر محتاجی دلش آن گونه سوخت بـا يـهودی چادر خود را فروخت
نـــــوری و هـــم آتشی فرمانبرش گم رضايش در رضـای شـوهــرش
مــادر آن مركـز پـــرگار عـــــشق مـــــادر آن قـــافله سـالار عشق
آن ادبپـرورده صــبـــر و رضـــــا آســيـــــاگردان و لب قرآن سرا
گريههای او ز بـــالين بــــینياز گـــــوهر افشاندی به دامان نماز
اشك او بـرچيـد جبـريل از زمين همچو شبنم ريخت بر عرش برين
رشته آيين حق زنــجير پــــاست پـــاس فرمان جناب مصطفی است
آری، زنانی چون فاطمه زهرا عليهَاالسَّلام، آب بندِ نخل جمعيّت و جامعهاند، نگاهبانِ سرمايههایِ ملَّت، امانت دارِ نعمت حقّاند و پاس دارِ شَـرَف:
آب بندِ نخلِ جمعيَّت تويی حــــافظ ســـرمايه ملت تويی
ای امـين نعمت آيين حـق در نَفَس های تــو سِـرّ ِدين حق
شخصيّت امام حسين عليهالسَّلام از ديدگاه اقبال لاهوري
نهضت امام حسين عليهالسَّلام از نظر علّامه اقبال يك حركت آزادی خواهانه بوده است. شهادت امام حسين عليهالسَّلام، برای افراد مظلوم و محروم انگيزه حركتی فراهم ساخت. به همين جهت، علّامه اقبال از پرتو فروزانِ امام حسين عليهالسَّلام -شهيد كربلا- نور و جذبه ايمانی میگيرد. يكی از خصوصيّات اقبال اين است كه بر قرآن تسلط داشته و اشعارش سراسر مُلهَم از قرآن است. او مصداق «ذبح عظيم» را امام حسين عليهالسَّلام میداند و در «اسرار خودی» درباره حادثه كربلا سروده است:
بهر حق در خاك و خون غلطيده است پس بنای لا اِلـَه گرديده است
اللَّه اللَّه بـــــــای بــــسم اللَّه پــدر مــعنی «ذبـح عظيم» آمد پسر
نقش لا اللَّه بــر سر صحرا نـــــوشت ســــطر عــنوان نجات ما نوشت
رمز قرآن از حــسين آمــــــوختيم ز آتــــــش او شعله ها افروختيم
هيچ كس از سِرّ عبد آگـــاه نــــــيست؟ عــــبد جــــزء سِرّ إلاَّ اللَّه نيست؟
سرودة خواجه معينالدّين چيشتی را هم در اينجا نقل ميكنيم:
شاه است حسين، پادشاه است حسين دين است حسين، دين پناه است حسين
سر داد، نـــداد دست در دست يزيد حـــــقَا كه بـــــنای لا اله است حسين
علّامه اقبال واقعه عاشورا را در قالب شعر آورده و میسرايد:
مــــدّعايش سلطنت بــــوده اگـــر خود نكردی با چنين سامان سفر
تــــــيغ بهر عزّت دين است و بس مقصد او حفظ آيين است و بس
خـــــون او تفسير اين اسرار كرد مـــــلت خوابيده را بيدار كرد
چون خلافت رشته از قرآن گسيخت حـــريّت را زهر اندر كام ريخت
بـر زمين كـــــــــربلا باريد و رفت لاله در ويرانهها كاريد و رفت
تا قيامت قـطع استبداد كـــــــرد مــوج خون او چمن ايجاد كرد
و درباره معركه حقّ و باطل نيز میسرايد:
موسی و فرعون و شُبَّيْر و يزيد ايــــن دو قوَّت از حيات آمد پديد
درس كربلا تنها اختصاص به شيعيان و مسلمان ندارد؛ بلكه متعلّق به همه بشر است. درسی برای انسان و انسانيّت، آزادیخواهی، مبارزه با ظلم و جور و برای تمام انسانهای آزاد و رنجور از ستم میباشد و امروزه در سرتاسر جهان تمام آزادي خواهان و حقپرستان، ايشان را به عنوان بهترين الگوی رفتاريِ خويش قرار دادهاند. علّامه اقبال لاهوري در اين باره سروده است:
آن دگر مرگ انتهای راه شوق آخرين تكبير در جنگ گاه شوق
جنگ شاهان جهان، غارت گری جـنگ مــــؤمن سنت پيغمبری
گر چه باشد مرگ بر مؤمن شكر مــــرگ پور مرتضی چيزی دگر
پيوند دادن زندگی حضرت ابراهيم عليهالسَّلام و قربانی كردن فرزندش با ماجراي شهادت امام حسين عليهالسَّلام، از ابتكارات اقبال است كه وي در اشعارش بيان كرده است. گويا تفسير واقعی او از عبارت قرآنيِ: ﴿ وَ فََـدَيـْنـَاهُ بِـذِبـْحٍ عَظيمٍ ﴾، تحقُّق شهادت امام حسين عليهالسَّلام است.
اقبال ضمن اشارهای لطيف به موضوع درس آزادی و آزادگی كه از لوازم «اسرار خودی و رموز بيخودی» است، میسرايد:
مؤمن از عشق است و عشق از مؤمن است عـشق را ناممكن ما ممكن است
عـشـق را آرام جــان حـرّيّـت اســــت ناقهاش را ساربـان حريت است
تو شنيدستی كــــه هــــنگـام نـبـرد عـشـق بـا عقل هوس پرور چه كرد؟
آن امـام عاشقان، پــــور بـــــتــول ســـرو آزادی ز بـــــستان رسول
اللَّه الـلَّه بــای بــسـم الـلَّـه پـــــدر مــــعنی «ذبح عظيم» آمد پسر
بــــــهر آن شَهْـزادة خــيـرالـمـلـل دوش خـتـم المـرسـليـن، نِعم الجَمَل
شخصيت علّامه اقبال محتاج به تعريف نيست؛ يك جا شاعر است، جای ديگر متفكّر و جای ديگر عارف و فيلسوف. به هر حال، وي در جامعه ما از شخصيّت ممتاز و اعتبار والايی برخوردار است. شخصيّت وي را هم شيعيان قبول دارند و هم اهل سنّت؛ هم مسلمان قبول دارد و هم غيرمسلمان. دارا بودن اين طور شخصيّت، نصيب هركسی نمیشود؛ از آن جهت كه شخصيّتها فقط به يك ملَّت تعلق نمیگيرند، بلكه شخصيّتي آفاقی میشوند؛ و مورد قبول همه ملّتها قرار میگيرند. چرا اين گونه است؟! شايد يك دليلش اين باشد كه اقبال شخصيّتی مانندِ امام حسين عليهالسَّلام را دوست مي دارد و به ايشان عشق مي ورزد.
اقبال در اوايل زندگی مثل ديگر مسلمانان بوده، ليكن كم كم راه حق و حقيقت را درك كرد.
حضرت اباعبداللَّه الحسين عليهالسَّلام از ديدگاه علّامه اقبال در افق بسيار بلند و زيبايی معرفی شده است، به همين علّت است كه شخصيّت علّامه اقبال جنبه آفاقی پيدا كرده است. او مسلمانان جهان را دعوت میكند كه در درون خويش، حسين عليهالسَّلام را در درون خويش بيابند:
سر شهادت كی اگر تفسير هو جائی مسلمانون كاقبله روضه شبير هوجائی
يعني: اگر راز شهادت حضرت اباعبداللَّه الحسين عليهالسَّلام براي همگان تفسير و تبيين گردد، حرم مطهَّره و روضه منوّره ايشان قبلهگاه مسلمانان خواهد شد.
در جای ديگر میسرايد:
شهادت هی مقصود و مطلوب مؤمن نه مال غنيمت، نه كشور گشايی
يعني: شهادت مقصود و مطلوب مؤمن است، نه كسب و اغتنام مال و نه كشور گشايی.
امروز اگر مسلمانان به افكار علّامه اقبال عمل كنند، هيچجا ميان آنها تفرقه پيدا نشده و يكدل و همراه همگان به هدف میرسند. امروز مشكل ما مسلمانان همين است كه حقيقت و واقعيّت را كمتر ميپذيريم. امام حسين عليهالسَّلام برای پاسداري از دين خدا به شهادت رسيده است. او برای اعتلایِ كلمه طيّبه بلند شد و برای خدا قيام فرمود. حسين بن علی عليهالسَّلام هنگام خروج از مكّه ضمن نوشتن وصيّتنامهای كه به برادر بزرگوارش محمد حنفيّه تسليم میكند، مینويسد: «اِنّی لَمْ اَخْرُجْ أَشِراً َو لاَ بَطَراً وَ لاَ مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً، وَ اِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الإصْلاَحِ فِی اُمَّه جَدِّی صلی الله عليه و اله و سلَّم، اُريدُ اَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَنْهی عَنِ الْمُنْكَر...» و در برابر فرماندار مدينه میفرمايد: «.. وَ يَزيدُ رَجُلٌ فَاسِقٌ شَارِبُ الخَمْرِ قاتِلُ النَّفْسِ المُحْتَرَمَه، معلن بِالْفِسْقِ، وَ مِثْلِی لاَ يُبايِعُ مِثْلَه» و يا در برابر پيشنهاد مروان بن حكم كه آن حضرت را به تسليم در برابر پسر معاويه توصيه مینمود، میفرمايد: «... وَ عَلَی الاِسْلاَمِ السَّلاَمُ إِنْ قَدْ بُلِيَتِ الاُمَّه بِراعٍ مِثْلِ يَزيدِ». اينها، هدفهای عالی امام حسين عليهالسَّلام است. خود ايشان درباره آنها چنين میفرمايد: «مبارزه با ستم، تسليم نشدن در برابر بيدادگری مانند يزيد، امر به معروف و نهی از منكر؛ همان منكری كه اجتماع اسلامی دچارش گرديده بود (انحراف در تعليمات اسلامی، به ويژه مسأله ولايت) و به همين مناسبت اقبال لاهوري سروده است:
مسلم از سرّ نبی بيگانه شد باز اين بيتالحَرَم بُتخانه شد
گر نسازد با مزاج او جهان میشود جنگ آزما با آسمان
بــر كند بنياد موجودات را مــیدهد تركيب نو ذرات را
زنده كردنِ حق و نابودساختنِ باطل، حمايت از اسلام و نجات آن از سقوط، اصلاح است. همان هدفهای مقدسی كه فرزند اميرالمؤمنين علی عليه السلام به خاطر آنها قيام كرد. بايد اين مقاصد انسانی و اسلامی به دوستان آن حضرت تفهيم شود و آنها بدانند كه حسين بن علی عليه السلام چرا كشته شد؟ ما بايد هدف عالی و بزرگ نهضت امام حسين عليه السلام را در گفتارها و خطبههای آن حضرت جستجو كنيم؛ مگر نه اين است كه آن بزرگوار در روز عاشورا در ميان آتش و خون و در گرما گرم ضربات شمشيرها و نيزهها میفرمود:
«إنْ كانَ دينُ محمَّد صَلَّی اللهُ عَلَيْه و آَله لَمْ يَسْتَقِمْ إلاَّ بِقَتْلِی، فَيَاسُيوُفُ خُذينِی!»
يعني: اگر دين محمّد - كه دروخ خدا بر او وخاندانش بادا- و آيين آسمانی او بر جا نمیماند مگر با كشته شدنم، پس ای شمشيرها! ای نيزهها! بر بدنم كارگر شويد و مرا در بر گيريد.
امام حسين عليهالسَّلام و ياران پاك او كشته شدند و زنان و فرزندان آن حضرت به اسارت رفتند تا آن كه نام خدا زنده بماند، عدالت و حق پيروز گردد و زحمات انبيا و فرستادگان بزرگ الاهی فراموش نشود.
آری، امام حسين به خوبی میدانست كه تنها مردم بی خبر و نادانند كه آلت دست حكومتهای بيدادگر و ستمكار واقع میشوند. اين مردمِ سرگردان و گمراهند كه به حكومتهای فاسد در راه رسيدن به خواستههای شيطانیشان ، خدمت ميكنند. خون امام حسين عليهالسَّلام ريخته شد و نهضت مقدّس او انجام گرديد تا آن بندگانِ گمراه، آن اجتماع سرگردان، آن ملّت نادان و بی خبر، از آن وضع دردناك خلاصی يابند؛ تا اُمّت بصيرت پيدا كرده، دانا شوند و از گمراهی و ضلالت نجات يابند.
برداشتهای علّامه اقبال برای ما نمونه و الگوست. افكار ايشان را همه دانشمندان جهان قبول دارند. اقبال روز به روز روشنتر میشود. هزارها مقاله درباره او نوشته شده، زيرا اقبال حقيقت گو، حقيقت طلب، عاشق، عارف، خداشناس، دين شناس و حق پرست بود؛ او حقپرستانه زيست و حقپرستانه مرد. وقتی حق برای اقبال ظاهر شد، بدون شك و ترديد دعوت حق را لبيك گفت. سراسر وجود اقبال، لبريز از محبّت به علی و زهرا و حسن و حسين عليهمالسَّّلام گرديد و ما امروز میتوانيم اين محبّت را در آثار، گفتار و نوشتار او بيابيم؛ چرا كه به خوبی در تمامی ابعاد زندگی اين انديشهور مسلمان تجلّی و نمود پيدا كرده است. او حماسه حسينی عليهالسَّلام را برای جهان و جهانيان بازگو كرده و میگويد: شما نيز فرزنداني همچون زهرا ، حسين و زينب عليهمالسَّلام به جامعه تحويل دهيد تا شعار آنان «هَيْهات مِنَّا الـذِّلـَّه» باشد.
اقبال در ديوانش سمبلها را برمیگزيند و همچون محقّقان علوم اجتماعی يكايك ويژگي ها را بر میشمرد. تا به مرحله ثبوت و اثبات میرسد. اين روش، بهترين روش تحقيق است و يكی از ويژگيهای سرودههاي اقبال همين است. مثلاً سروده است:
مسجدا گر كربلای من شوی كعبه حاجت روای من شوی
واقعه كربلا از نظر اقبال آن قدر اثرگُذار بود كه به مصداق «إنَّ الحُسَينَ مِـصبَاحُ الهُدَی وَ سَـفـيـنَـةُ النَّـجَاة»، كِشتی اسلام كه در آن زمان در دريای طوفانی بنیاميّه در حال غرقشدن و نابودی بود، به يُمْن قيام مقدّس امام حسين عليهالسَّلام نجات پيدا كرد و حيات تازه يافت. خون آن سرور شهيدان و هفتاد و دو تن از بهترين ياران وفادارش، اسلام را برای ابد از شَرّ همه طاغوتيان نجات داده و آن را برای هميشه بيمه كرده است.
حجّت الاسلام محمّدحسين بهشتي
|